سوی تو می آیم
با تمام فریادهای خاموش
با تمام توان به سویت می آیم
می آیم که بگیری دست ناتوانم را
می آیم که فریادم را تو باز کنی
که می دانی فریاد خفه در گلویم
فقط دوری از توست
ای نازنین، می آیم که مرا در آغوشت پناه دهی . می آیم که تمام وجودم را از آن خود سازی
می آیم که با تما ود تسلیم توی بی نظیر باشم . می ایم که تو با من باشی ،
می آیم که فقط برای تو باشم ، می آیم که عاشقت باشم ، می آیم که معشوقم تو باشی ، می آیم که عشق را با تو لمس کنم
عزیزم بپذیر مرا که جر تو به هیچ چیز نیاز ندارم
بی تو هیچم و بی تو مردِ ،.....
۲۸/۸/۸۲
آخه یکی نیست به این بگم مرد حسابی یکم کمتر ورزش می کردی
که بتونن بهت نگاه کنن
خودتون قضاوت کنید هیکل آقا قشنگه یا نه؟

سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است... ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این میشود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟
صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132
ممنون برای همراهی همهء دوستان
بعد از سال تحویل و آپ جدید با چشمان خیس
سوار رخشم شدم و راهی بهشت زهرا
خوب رفتن مشکلی نبود فقط من یکم ریختم نا جور بود
خوب بر گردیم یکم عقب تا متوجه منظورم بشین
من یه شال قرمز دارم که خیلی باهش راحتم
یه کفش و کیف قرمز هم دارم که چند روزی میشه ازشون استفاده میکنه
یه ژاکت قرمز هم دارم که همیشه تو ماشینِ برای سرما
حالا داشته باشین تیپ منو رفتن به بهشت زهرا
مانتو و شلوارم مشکی بود
نزدیک قطعه که شدم انقدر هوا تاریک بود که سه بار از سر قطعه تا تهش رو رفتم
بالاخره موفق شدم و یه تیکه موکت تو ماشین بود انداختم زمین نشستم روش
دیدم خیلی هوا سرده ژاکتم رو انداختم رو دوشم
کفش هام رو دراوردم که راحت بشینم کیفم رو گذاشتم اونورم
کلا چون عادت دارم یه چیز بکشم رو صورتم که گریه کنم دو طرف روسریم رو کشیدم جلو
شروع کردم با درد دل کردن و حرف زدن و گریه کردن یوهو یه صدا منو به خودم اورد
بر گشتم دیدم مردم دارن سر خاک عزیزانشون میرن
به کار خودم مشغول شدم و دیگه همجام بی حس شده بود
ذهنم کار نمی کرد سوار ماشین شدم که بر گردم خونم
اول که تو بهشت زهرا گم شدم که یوهو یه در خروجی پیدا کردم
رفتم بیرون حالا هرچی نگاه می کنم می بینم خیابون برام آشنا نیست
خلاصه انقدر رفتم تا یه ماشین راهنمایی رانندگی پیدا کردم
ازش پرسیدم می خوام برم تهران سمت خیابان نواب
گفت خانم چرا اینوری اومدی باید دور بزنی
راستی فکر کنم پلیسه یکم ازم ترسید چون وقتی خودم رو تو آینه دیدم
خودم از خودم ترسیدم چه برسه به اون آخه
ریملم ریخته بود زیر چشمم سیاه شده بود چشمام هم خون گرفته قرمز
خلاصه با بدبخیت راه رو پیدا کردم نفهمیدم چطوری رسیدم خون ولی
الان خوشحالم که با اون حال و با اون قیافه رسیدم خونه الان
اینجا کنار شما عزیزانم
شاید به نظر برسه که آدم ضعیفی هستم
ولی خوب غریبه که نداریم اعتراف می کنم که خیلی ضعیفم
چرا چون در لحظه تحویل سال خودم رو تنها دیدم
درد یتیمی رو کاملا احساس کردم
خیلی بده خانواده داشته باشی و هیچ کس کنارت نباشه
که بهش تبریک بگی
هیچ کس کنارت نباشه که بپرسه چرا بغض داری
هیچ کس نباش که وقتی بغضت ترکید دست نوازش به سرت بکشه
سال پر بغضی رو شروع کردم امیدوارم که شما ها شاد بوده باشید
ایام به کام روزگار بر کامتان شیرین باد
سال ۸۹ با تمام خوبی و بدیهاش تمام شد
ولی برای من خیلی سال خوبی بود گذشته از سختی هاش
دوستای گلی پیدا کردم و از همراهی همشون ممنون
سال خرگوش رو به همتون تبریک می گم
امیدوارم سالی پر از برکت و سلامتی و خوشی باشه برای تمام
کسانی که دوستشان دارم و حتی اونایی که همراهم نیستن
ایامی خوش برای تکاتک شما آرزوی قلبیمه